آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
|
" نازنینم ، تا خدا هست زندگی باید کرد "
جمعه 9 فروردين 1390برچسب:, :: 20:47 :: نويسنده : محسن
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست،این پیراهن است افسار نیست گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می روی گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست گفت: میباید تو را تا خانه ی قاضی برم گفت: روصبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست گفت: نزدیک است والی را سرای،آنجا شویم گفت: والی از کجا در خانه ی خمار نیست گفت: تا داروغه را گوییم، در مسجد بخواب گفت: مسجد خوابگاه مردم بد کار نیست گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارَهان گفت: کار شرع کار درهم و دینار نیست گفت: از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم گفت: پوسیده است، جز نقشی ز پود و تار نیست گغت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست گفت: می بسیار خوردی ، زان چنین بی خود شدی گفت: ای بیهوده گوی، حرف کم و بسیار نیست گفت: باید حد زند هشیار مردم مست را گفت: هشیاری بیار،اینجا کسی هشیار نیست ... پروین اعتصامی
|
|||
![]() |