آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
|
" نازنینم ، تا خدا هست زندگی باید کرد "
شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست
روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست متن خبر که یک قلم بیتو سیاه شد جهان حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم
اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست نو گل نازنین من تا تو نگاه میکنی لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست غفلت کائنات را جنبش سایهها همه سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست از غم خود بپرس کو با دل ما چه میکند این هم اگر چه شکوهی شحنه به شاه کردنست عهد تو (سایه) و (صبا) گو بشکن که راه من رو به حریم کعبهی "لطف آله" کردنست گاه به گاه پرسشی کن که زکوة زندگی پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست بوسهی تو به کام من کوه نورد تشنه را کوزهی آب زندگی توشه ی راه کردنست خود برسان به شهریار ای که درین محیط غم بیتو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست شنبه 21 شهريور 1388برچسب:, :: 21:10 :: نويسنده : محسن
ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی «من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم «دوستان عیب کنندم که چرا دل بتو دادم تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه « ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه تا فکندم بسر کوی وفا رخت اقامت «عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان «حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان گِرد گلزارِ رخ تست غبار خط ریحان «آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم «گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چرخ امشب که بکام دل ما خواسته گشتن «شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن سعدی این گفت و شد ازگفتهِ خود باز پشیمان «کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند «پرده بردار که بیگانه خود آن روی نه بیند نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد «سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد "شهریار" صفحه قبل 1 صفحه بعد |
|||
![]() |