باز آ !که دل هنوز به ياد تو دلبراست
جان از دريچه نظرم چشم بر در است
باز آ دگر !که سايه ديوار انتظار
سوزنده تر ز تابش خورشيد محشر است
باز آ !که باز مردم چشمم ز درد هجر
...در موج خيز اشک چو کشتي شناور است
باز آ ، که از فراق تو اي غايب از نظر
دامن ز خون ديده چو درياي گوهر است
اي صبح مهر بخش دل ! از مشرق اميد
بنماي رخ ! که طالعم از شب سيه تر است
زد نقش روي تو بر دل چنان که اشک
آيينه دار چهره ات اي ماه منظر است
اي رفته از برابر ياران مشفقت!
رويت به هر چه مينگرم در برابر است ....